اشعار محراب قلی پور

و هر غزل که نوشتم من ، گلایه ی منِ تنها بود...

اشعار محراب قلی پور

و هر غزل که نوشتم من ، گلایه ی منِ تنها بود...

مشخصات بلاگ
اشعار محراب قلی پور

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ اشعار
حکمت ها
جملات
و مقالات محراب قلی پور

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندانبان» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

غمی دارم در این سینه که با جز تو نمی گویم

به معشوقی گرفتارم که جز او را نمی جویم

 

رهی بی انتها در پیش و من تنهای تنهایم

هزاران مثنوی خواهم نوشت از شرح غم هایم

 

صدای التماسم را شنیدی یا که نشنیدی؟

به گریه روز را شب کردم و اما تو خندیدی

 

فدای قند لب هایت زمان را که می خندی

شکر می ریزد از هر سو ، نقابت را که می بندی

 

بپوشان آن دو چشمت را که بر خلقی جفا کردی

چه شب هایی که یلدا شد ، ببین با من چه ها کردی

 

شریک درد یعقوبم، تو ماه شهر کنعانی

تو زندانبان و من در تار زلفت گشته زندانی

 

سراسر آتشم با هر نفس هی شعله می گیرم

از این هجران و تنهایی ، از این پاییز می میرم

 

شبی در خواب دیدم آمدی و مهربان بودی

ولی چون برگ بی مهر غروب یک خزان بودی

 

نماندی و به لبخندی مرا مهمان خود کردی

چه خواب خوب شیرینی ، چه خواب تلخ پر دردی

 

محراب قلی پور

 

دانلود دکلمه ی زندانبان