اشعار محراب قلی پور

و هر غزل که نوشتم من ، گلایه ی منِ تنها بود...

اشعار محراب قلی پور

و هر غزل که نوشتم من ، گلایه ی منِ تنها بود...

مشخصات بلاگ
اشعار محراب قلی پور

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ اشعار
حکمت ها
جملات
و مقالات محراب قلی پور

طبقه بندی موضوعی

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشعار محراب قلی پور» ثبت شده است

هوای آمدنت ، شور شعر شب هایم

که نام توست همیشه ، به روی لب هایم

 

شبیه هم شده نام من و تو در دنیا

تویی یگانه و من هم شبیه تو ، تنها

 

خدا بخواهد اگر می رسم به آغوشت

چه روزهای قشنگی که شد فراموشت

 

ولی نرفته ای ز خاطرات و از یادم

اسیر زلف بلندت که داده بر بادم

 

نشان کوی تو را در کجا بجویم من؟

غم نبود تو را پس چگونه گویم من؟

 

خمار باده لب های توست ، لب هایم

اسیر مستی اندوه توست ، شب هایم

 

اسیر چشم خمارت ، دو چشم محزونم

هزار تکه شده ، این دل پر از خونم

 

شود دوباره بیایی شبی به بالینم؟

شود که رحم نمایی به قلب غمگینم؟

 

قسم به تلخی دوری ، قسم به تنهایی

بگو فرشته ی زیبا ، بگو که اینجایی

 

فدای خنده ی شیرین مانده در قابت

فدای نام تو باشد ، وجود محرابت

 

محراب قلی پور

 

دکلمه ی « هوای آمدنت »

بسم الله الرحمن الرحیم

 

غمی دارم در این سینه که با جز تو نمی گویم

به معشوقی گرفتارم که جز او را نمی جویم

 

رهی بی انتها در پیش و من تنهای تنهایم

هزاران مثنوی خواهم نوشت از شرح غم هایم

 

صدای التماسم را شنیدی یا که نشنیدی؟

به گریه روز را شب کردم و اما تو خندیدی

 

فدای قند لب هایت زمان را که می خندی

شکر می ریزد از هر سو ، نقابت را که می بندی

 

بپوشان آن دو چشمت را که بر خلقی جفا کردی

چه شب هایی که یلدا شد ، ببین با من چه ها کردی

 

شریک درد یعقوبم، تو ماه شهر کنعانی

تو زندانبان و من در تار زلفت گشته زندانی

 

سراسر آتشم با هر نفس هی شعله می گیرم

از این هجران و تنهایی ، از این پاییز می میرم

 

شبی در خواب دیدم آمدی و مهربان بودی

ولی چون برگ بی مهر غروب یک خزان بودی

 

نماندی و به لبخندی مرا مهمان خود کردی

چه خواب خوب شیرینی ، چه خواب تلخ پر دردی

 

محراب قلی پور

 

دانلود دکلمه ی زندانبان

 

« هو »

 

آغاز کنم نام تو را با صد آه

کامل تر و زیباتر و بهتر از ماه

مهراوه ی شیرین من و قند منی

لا حول و لا قوه الا بالله

 

محراب قلی پور

«هو»

 

و اما بعد

تا می توانی از خلایق بگریز

و از انس با آنها بر حذر باش

 

که فرمود جناب شمس تبریزی:

 

این مردمان به نفاق شاد می شوند

و به راستی ، غمگین.

 

حکمت دهم

محرم الحرام 1446

 

«هو»

 

ای دوریش

هنگامی که مردم به حوائج خویش مشغولند

تو به خدای خویش مشغول باش.

 

هنگامی که مردم به جهالت خویش مشغولند

تو به عقل خویش مشغول باش.

 

هنگامی که مردم به ویرانی وطن مشغولند

تو به آبادانی وجود خویش مشغول باش.

 

که فرمود خدا

اَکثَرُهُم لا یَشعورون

 

حکمت نهم

ذی الحجه 1445

 

«هو»

 

گفت عشق را چگونه شرح کنی؟

گفتم عشق مانند خداست

آن را شرح نتوان کردن.

 

گفت چگونه ای؟

گفتم آخر از شوق او سوختم

دیری نپاید که جز خاکستری از من نیابی

 

و این همان تفسیر عشق باشد.

 

حکمت هشتم

ذی الحجه 1445

 

 

 

 

«هو»

 

فی الواقع دیدم

که مردمان از گناه خود توبه کنند

و عارفان از عبادت خود

 

الا عاشقان

که آن ها از خویش توبه کنند

 

چرا که وجود عاشق در نزد معشوق

گناهی باشد نابخشودنی.

 

محراب قلی پور / حکمت هفتم

ذی الحجه1445

 

«هو»

 

در شگفتم از این مردم

که به دور سنگی می گردند

 

ولی به دور وجود خود نمی گردند

که در وجودشان

گوهرهای نایابی ست از آن سخت غافلند.

 

هزاران افسوس

که چه ارزان خود را به دنیا فروختند.

 

و این تجارت را چیزی جز خسران در پی نیست.

 

محراب قلی پور / حکمت ششم

ذی الحجه1445

 

 

«هو»

 

گفت علی (ع)  را وصف کن

 

گفتم خدا را با زبان وصف نتوان کرد

سایه ی خدا نیز در توصیف نگنجد

 

چشم دل بگشا تا ببینی مدبر عالم علی ست

و خدا عاشق اوست.

 

محراب قلی پور / حکمت پنجم

غدیر 1445

 

«هو»

 

آدمی را دو معشوق باید

تا معشوق اول ، پلی باشد  به سوی

معشوق حقیقی.

 

محراب قلی پور / حکمت چهارم

ذی الحجه 1445